|
|
|
|||||
|
||||||
|
|
|
|
|
هویت فرهنگی ملل مختلف جهان، موضوع حافظه جهانی است. این حافظه گذشته و حال را به هم گره می زند و آینده را نیز ترسیم می كند. میراث مستند بخش مهمی از این حافظه را تشكیل داده و تنوع انسان، زبان و فرهنگ ها را متبلور كرده است. این حافظه بسیار حساس و شكننده است و در پاره ی موارد، در معرض فراموشی قرار گرفته است. گاهی اسناد ارزشمند و منحصر به فرد و در مواردی، كل موجودی یك كتابخانه یا بیگانی در اثر حوادث از بین رفته یا می رود. امروزه بخش دیگری از این میراث و حافظه بشری به عللی از جمله فرسودگی، سهل انگاری یا سیر عوامل طبیعی یا مصنوعی در شریطی قرار دارد كه هر لحظه احتمال نابودی آنها می رود. یونسكو به منظور عمل به مسئولیت خود در حفظ ین قبیل میراث، در سطح جهان، به این نتیجه رسید كه طرح یك برنامه فوری بری حفظ حافظه مستند جهانی ضروری است. ازاین رو، در سال 1992 برنامه "حافظه جهانی" را اجرا كرد. برنامه حافظه جهانی به عنوان رهیافتی جدید بری یجاد تسهیل در حفظ میراث بشری از طریق به كارگیری فن آوری هی مناسب در سطح جهان تدوین شده است. آگاهی بخشیدن در زمینه اهمیت موضوع و تقویت برنامه حافظه جهانی بری عموم ملت ها از ااهداف یونسكو است. كمیسیون ملی یونسكو در یران به عنوان نهاد رابط بین یونسكو و سازمان های داخلی با تشكیل كمیته ملی حافظه جهانی تلاش دارد تا با بیان اهمیت موضوع با همكاری دستگاه هی ذیربط به برنامه هیی بری حفظ میراث علمی و فرهنگی كشور دست یابد.
|
||
|
|
|
|
مطالعات انجام شده در خصوص آسيبشناسي رواني حکايت از آن دارد که علت بسياري از رفتارهاي آسيبزاي فرزندان در خانه و مدرسه مانند پرخاشگري، اضطراب، بزهکاري، افکار مربوط به خودکشي، مصرف سيگار و سوء مصرف مواد مخدر، افت تحصيلي و مواردي از اين قبيل ريشه در کمبود يا ضعف «عزت نفس» آنان دارد. در واقع هر چه فرد از خودباوري و عزت نفس بالاتري برخوردار باشد از موقعيت و کارآمدي بالاتري برخوردار بوده و از آسيبهاي رواني- اجتماعي نيز مصون خواهد ماند.گوته نيز در اهميت نفس» ميگويد:
- اگر ثروتمند نيستي مهم نيست، بسياري از مردم ثروتمند نيستند. - اگر سالم نيستي، هستند افرادي که با معلوليت و بيماري نيز خوب زندگي ميکنند. - اگر زيبا نيستي، برخورد درست با زشتي نيز وجود دارد. - اگر جوان نيستي، همه با چهره ي پيري مواجه خواهند شد. - اگر تحصيلات عالي نداري، با کمي سواد هم ميتوان زندگي کرد. اگر قدرت و مقام نداري، مشاغل مهم متعلق به تعداد معدودي از انسانهاست. «اما اگر عزت نفس نداري، متأسف باش چون هيچ نداري» بنابراين فاصله ي خواستن تا توانستن تنها يک گام است و آن کسب «خودباوري و اعتماد به نفس» در انجام کليه امور زندگي است. عزت زياد!! بسته هاي آموزشي خانواده اشاره-تبیان
|
||
|
|
|
|
|
خيلي سخت نيست! كافي است تمام چيزهايي را كه تا بهحال بديهي فرض ميكرديد كنار بگذاريد و سعي كنيد به هر چيزي از يك زاويه جديد نگاه كنيد.
ژول ورن خودش اهل مسافرت نبوده، اما توي داستانهايش همهجا رفته است؛ از عمق 20000 گره دريايي در زير درياها گرفته تا اوج كرة ماه. به همهجا سرك كشيده است. ايدهها و داستانهاي عجيب اين نويسنده را در زمان حياتش خيليها مورد تمسخر قرار دادند، اما او هميشه با دو جمله، دهان همه را ميبست: «هر چه براي يك انسان قابل تصور باشد، براي انسان ديگري قابلدستيابي است». و حالا نمونههاي زيردريايي «ورن» واقعا وجود دارد. به افتخار ژول ورن و به افتخار تصور خلاقش! در اواسط دهه 70 میلادی يک روانشناس نظريهپردازِ هوش به نام گيلفورد، بعد از مطالعات بسيار، يک مکعب چهار در پنج در شش کشيد و تمام اضلاعش را نامگذاری کرد. مکعب او از 120 مربع ريز تشکيل شده بود. گيلفورد معتقد بود: اين است اجزای هوش آدمي! به همين وسعت و پيچيدگي. اما چيزي که توجه روانشناسان بعدي را جلب کرد، نام دو ضلع از اضلاع بالايي اين مکعب پيچيده بود؛ نامهايي که اولين بار گيلفورد مطرح کرده بود: تفکر واگرا و تفکر همگرا. تفکر همگرا، براي ما ايرانيها که در نظام آموزشي غيرخلاق بزرگ شدهايم، مفهوم آشنايي است: تلاش ذهن براي رسيدن به راهحلي که بهترين است. سؤالهاي چهار گزينهاي از ما همين را ميخواهند: بهترین گزینه را برای پاسخ به این سؤال انتخاب کنید! براي حل مسائل هندسه و حساب، معمولا يکي دو تا فرمول بهمان ياد ميدهند و حتی اگر ذهن ما خودش فرمولي بيافريند، نمرهاي نميگيرد. سؤالهاي کوتاه پاسخ هم، معمولا تفکر همگراي ما را به ياري ميطلبند: بلندترين قله دنيا کجاست؟ پرآبترين رود ايران کدام است؟ اما تفکر واگرا دقيقا برعکس است. در این تفکر، ما ذهن خود را باز نگه ميداريم تا راهحلهاي مختلفي را تجربه کند؛ راهحلهايي که معمولا منحصر به فرد، نو، غيرمعمول و در يک کلام «خلاقانه» است. تفکر واگرا ما را با دنيايي جديد آشنا ميکند که ساخته و پرداخته ذهن خودمان است، اما تا به حال نخواسته بوديم آن را امتحان کنيم. هنرمندان، نويسندگان و شاعران، تفکر واگراي فوقالعادهاي دارند. مثلا هنر کاريکلماتورها پرداختن به کلمات از ديدگاهي جديد و البته طنازانه است. به اين کاريکلماتور دقت کنيد: «نانوا هم جوششيرين ميزند، بيچاره فرهاد!» شايد شما هم بارها اين طرف و آن طرف خوانده يا شنيده باشيد که نانواها به خميرشان جوش شيرين ميزنند. از طرف ديگر مسلما نام شيرين و فرهاد هم با خون ايرانيتان عجين شده است. اما ذهن خلاق و واگراي کاريکلماتوريست است که ميتواند بين اين دو ارتباط برقرار کند و جوش شيرين را با فرهاد مرتبط کند. در واقع تفکر همگراي شما هيچوقت نخواسته است کلمه جوششيرين را به دو بخش مستقل تقسيم کند، چون هميشه اين کلمه را به صورت مرکب شنيدهايد. به عنوان مثالي ديگر، يک تفکر واگرا در جواب به این سؤال که«کدام نوع از انواع اسب، بالاترين قدرت را دارد؟» جوابهایي از این دست که«اسب تازي يا ترکمن یا...» را کنار میگذارد و میگويد: اسب بخار! خيليها معتقدند که هنرمندان به کودکي خودشان بيشتر راه ميدهند و همين باعث ميشود که تفکر خلاقشان را هميشه همراه داشته باشند. کودکان به خاطر محدوديتهاي کمتري که براي حل يک مسأله در نظر ميگيرند، به ذات خلاقه آدمي نزديکترند. ما هر چه که بزرگتر میشويم، کمتر به اين احتمال خلاقانه فکر ميکنيم که مثلا کرم باغچه خانهمان ممکن است با باران از آسمان آمده باشد! ما در دنياي فستفودها زندگي ميکنيم؛ دنيايي که حتی لذت خلاقيت در پختن غذا را هم از ما گرفته است. در دنيايي روزگار ميگذرانيم که ترجيح ميدهيم تنهاييمان با برنامههاي رنگارنگ تلويزيونها پر شود و نه با فکرهاي نوآورانه خودمان. براي ورود به دنياي زيباي خلاقيت، قبل از هر چيز بايد باور کنيم که انسانها خلاقاند، حالا عدهاي کمتر و عدهاي بيشتر. اما هيچکس نيست که بهرهاي از خلاقيت نبرده باشد. از اینشتين و پيکاسو که توي رشتههاي خودشان، هم باسواد بودهاند، هم خلاق گرفته تا داستاننويسهایی که همگی از محيط زندگي خود بسیار تأثير گرفتهاند. خيلي از فضاهايي که مارکز در داستانهاي خود ميآورد، قبلا به شکل ساده و بدويتری در افسانههاي آمريکاي لاتين وجود داشته است. اما جادوي فکر خلاق مارکز توانسته است آنها را به دنياي واقعي آدمها مربوط کند و چيزي را به وجود بياورد به نام رئاليسم جادويي. سازمان بهداشت جهاني، تفکر خلاق را يک مهارت ميداند که هم به حل مسأله و هم به تصميمگيريهاي مناسب کمک ميکند. با استفاده از اين نوع تفکر، راهحلهاي مختلف مسأله و پيامدهاي هر يک از آنها بررسي ميشود و بدين ترتيب، فرد قادر ميشود مسائل خود را از طريق راهحلهاي تجربه شده خود دريابد. اما يک تعريف کوچکتر و سرراستترِ «خلاقیت» را يکي از اولين و مشهورترين نظريهپردازان خلاقيت به نام پاول تورنس ارائه داده است. او معتقد است خلاقيت در يک جمله يعني «توانايي به وجود آوردن يک موضوع بديع و نو در حدي کاملا بينظير.» ...........به نقل از همشهری آنلاین |
||
|
|
|
|||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||
|
|||||||||||||