تبليغاتX
یک نگاه
نگاهی گذرا به افکارو سلایق من
 
 

وبلاگ‌ها، ويكي‌ها و گروههاي مباحثه با ايجاد محيط نوشتاري غير رسمي و تعاملي فاصله ميان نويسنده و خواننده را از بين مي‌برند. از اين فرصت استفاده كنيم و با پويا و محاوره‌اي نوشتن مطلب‌تان به آنها چنان احساس راحتي را القا كنيم كه تصور كنند در لابه‌لاي كلمات شما با دوست نزديكشان سخن مي‌گويیم. 

 

 

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/12/14ساعت 11:42  توسط لیلا اخوان تویسرکانی  | 

Art history is technically not these things. Art history answers the questions, "How did the artist come to create his or her work?" "Who were his or her patrons? his or her teachers? his or her disciples?" "What historical forces shaped the artist's oeuvre, and how did he or she and his or her creation in turn affect the course of events, artistic, political and social?"

Art history (also called history of art) is a term which encompasses several different methods of studying the visual arts; in its most common usage it refers to the academic study of works of art and architecture. The definition is, however, wide-ranging, and some aspects of the discipline overlap with art criticism and art theory, as noted above, and as is demonstrated by Ernst Gombrich's observation that "the field of art history [is] much like Caesar's Gaul, divided into three parts inhabited by three different, though not necessarily hostile tribes: the connoisseurs, the critics and the academic art historians". Works of criticism or of theory have frequently been the pivots around which the understanding of art history has turned.

.

+ نوشته شده در  85/12/12ساعت 14:13  توسط لیلا اخوان تویسرکانی 

دیروز همه فرصت های من به هدر رفت .

علت اصلی را جستجو کردم و به این نتیجه رسیدم :

غیبت و گله مندی از برخورد یک همکار ضربه ای سنگین به قیمت هدر رفتن ۲۴ ساعت از عمر

بی باز گشت تمام شد . امروز همه این افکار را در فضایی محبوس کر ده ام تا به کار های مهم برسم .

به راستی که غیبت  دزدی زیرک است برای اغفال آدمهاو ربودن عمر شان

+ نوشته شده در  85/12/12ساعت 14:1  توسط لیلا اخوان تویسرکانی  | 

 

حقیقتش را بخواهید سوت کشیدن مغز را با خواندن این سوال ها من تجربه کردم!

در سازمان ما هم شبیه این اتفاقات برای سوت کشیدن مغز زیاد است . برای مثال بن تکین پوش می دهند که فقط شلوار جین زنانه دارد بعد از گزینش می اید و از همکارانت می پرسند که شلوار جین می پوشد یا نه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

آفتاب: وزیر آموزش و پرورش که به دلیل سوالات توهین‌آمیز به پیامبر(ص) در آزمون ضمن خدمت فرهنگیان به کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس هفتم فراخوانده شده بود، ‌از ساحت پیامبر(ص) عذرخواهی کرد. به گزارش خبرنگار پارلمانی آفتاب، «محمود فرشیدی» وزیر آموزش و پرورش در جمع خبرنگاران و در مورد طرح سوالات توهین‌آمیز به پیامبر(ص) در آزمون ضمن خدمت فرهنگیان استان تهران تصریح کرد کار زشت و موهنی صورت گرفته و باید پیگیری کنیم تا به صورت ریشه‌ای حل شود نه اینکه افکار عمومی جریحه‌دار شود. 

وی در پاسخ به این سوال که مجلس خواهان عذرخواهی وزیر است و احتمالا طرح استیضاح شما تهیه می‌شود اظهار داشت: به اندازه‌ای که به من مربوط است از ساحت پیامبر اعظم عذرخواهی می‌کنم اما واقعا ما در سال پیامبر اعظم حجم زیادی کار کرده‌ایم. 

فرشیدی افزود: یک ستاد بزرگداشت سال پیامبر اعظم با مسئولیت خود من تشکیل شده است و اولین کتاب ما در ارتباط با پیامبر اعظم در آموزش و پرورش چاپ شد. 

وی در پاسخ به این سوال که منبع سوالات آزمون ضمن خدمت فرهنگیان استان تهران چه بوده است اظهار داشت:‌ کتابی به نام «سیره پیامبر» منبع سوالات بوده که البته کتاب در آموزش و پرورش چاپ نشده است. فرشیدی تأکید کرد: این کتاب در وزارت ارشاد ما چاپ شده است. خبرنگار پرسید کتاب در کشور ما چاپ شده است وزیر پاسخ داد: بله. 

+ نوشته شده در  85/12/04ساعت 8:25  توسط لیلا اخوان تویسرکانی  | 

سلام به خواننده محترم این وبلاگ

اگر اهل تفکر هستید ادامه مطلب را بخوانید و در غیر صورت بدانید که مطلب جالبی در این وبلاگ برای شما نیست .

به دنبال موضوع تحقیقی در باره دین و رسانه هستم . البته این موضوع بسیار کلی است . من تلاش  کرده ام تا آن را کوچک تر کنم ولی در طرح مسئله به مشکل بر خورده ام . اگر دغدغه فکری ای در این باره دارید من را مطلع کنید . شاید چراغی برای راه من باشد .

+ نوشته شده در  85/12/04ساعت 7:42  توسط لیلا اخوان تویسرکانی  | 

 دو مطلب از شهید آوینی در این قسمت اضافه شده است .

سوالات زیادی در ذهن دارم. شاید نظر شما در یافتن جواب به من کمک کند .

+ نوشته شده در  85/12/03ساعت 20:57  توسط لیلا اخوان تویسرکانی  | 



رسانه ـ بر وزن بهانه، حسرت و افسوس و تأسف را گویند.
اما در زبان محاورات روزمره، لفظ «رسانه» را از ریشه‌ی «رساندن» و به معنای «وسیله‌ی ابلاغ پیام» استعمال می‌كنند. این كلمه نیز همچون «پایانه» و یا «رایانه» و … یكی از جایگزین‌های جعلی است كه سابقه‌ی تاریخی آنها را باید نه در زبان فارسی، بلكه در تب و تاب بیمارگونه‌ای جست‌وجو كرد كه فرهنگستان‌های فرمایشی را در روزگار شاهان به حذف الفبا عربی از زبان فارسی و جعل معادل فارسی برای كلمات فرنگی كشانده بود.
وقتی كلمه‌ای ـ هرچند به اشتباه ـ در زبان محاورات روزمره وارد می‌شود، حذف آن جز با تعبیر دیگرباره‌ی اعتبارات و سنن اجتماعی نه میسور و مقدور است و نه جایز. اگرچه برخلاف آنچه عده‌ای می‌پندارند، كلمات ظروفی تهی نیستند كه در طی تطورات تاریخی از معنا پر و خالی شوند، اما به هر تقدیر، حساب «زبان تفهیم و تفاهم و محاورات روزمره» را باید از حساب «زبان فرهنگ و ادب» جدا كرد و برای هر یك شأنی متناسب قائل شد.
اگر ما برای زبان قرآن و احادیث معنایی ثابت، هر چند ذومراتب، قائل نشویم، دیگر برای همیشه امكان دستیابی به حقیقت قرآن و روایات برای ما از دست خواهد شد، اما زبان محاورات می‌تواند در برابر تطورات احوال، انعطافی وسیع داشته باشد و قابلیت‌های مختلفی را از خود بروز دهد. اگرچه باز هم نباید پنداشت كه این تغییرات و تطورات نظام و قاعده‌ی ثابتی ندارد و میان زبان تفهیم و تفاهم كه زبان محاورات است با «زبان فرهنگ و ادب» كه منشأ حیات آن است، رابطه‌ای نیست. زبان محاورات باید خود را به حبل‌المتین «زبان فرهنگ و ادب» بیاویزد تا از تطاول روزگار و طوفان حوادث و احوال متغیر ایام در امان باشد و اگر در زبان فارسی این چنین نبود، تو بدان كه بر سر زبان ما نیز همان آمده بود كه بر سر زبان تركی، اردو … و انگلیسی رایج در آمریكا آمده است................
در آمریكا از آنجا كه ریشه‌ی زبان محاورات در خاك فرهنگ و ادب یك زبان غنی تاریخی نیست، زبان آمریكایی جل و پلاسی رها شده در باد است كه با تطور ایام به این سو و آن سو كشیده می‌شود و تغییر شكل می‌دهد … اما زبان محاورات آلمانی از آنجا كه ریشه در خاك زبانی دارد كه تفكر تاریخی آن قوم با آن محقق گشته است، توانسته خود را نگه دارد و در سلامت به حیات خویش ادامه دهد..................
جعل معادل‌های فارسی برای «الفاظ تكنیكی و علمی» كه همراه با ورود تكنولوژی غرب به زبان محاورات راه یافته‌اند، همان طور كه پیش از این اشاره رفت، باعث می‌شود تا آن كلمات بیگانه «برای همیشه» به زبان فارسی «الحاق» یابند و حذف كلمات عربی از زبان فارسی «انكار ماهیت تاریخی زبان فارسی» است. ............
در روزگار ما این توهم وجود دارد كه حتی خود زبان را نیز چون یك رسانه‌ی گروهی یا وسیله‌ای در خدمت ارتباطات جمعی می‌نگرند. در این تصور، «زبان» فقط به «زبان محاورات» اطلاق می‌شود و لذا كسانی كه این چنین می‌اندیشند نگران تغییر و تحول زبان در نسبت با سیر تطور اعتبارات اجتماعی و سنت‌ها نیستند، همین كسانند كه نهایتاً اعتقاد می‌یابند كه زبانی چون زبان قلابی اسپرانتو  باید جانشین همه‌ی زبان‌ها شود و اعتبار و استعمال بین‌المللی پیدا كند، هرچند كه یك چنین كاری نابود گشتن سوابق تاریخی و فرهنگی و هنری همه‌ی امم را در پی داشته باشد.
سیاه‌اندیشانی چون .......، از آنجا كه برای زبان ماهیتی جز «ایجاد ارتباط جمعی بین افراد و اقوام» قائل نیستند و زبان را چون مجموعه‌ای از «نشانه‌های قراردادی» می‌نگرند، این چنین تصور و تبلیغ می‌كنند كه فی‌المثل غزلیات حافظ (ره) و یا سروده‌های مثنوی معنوی را نیز باید به زبان اسپرانتو ترجمه كرد! غافل از آنكه نه مولوی و حافظ برای «رابطه گرفتن با دیگران و انتقال مفاهیم» شعر گفته‌اند و نه این اشعار «مفاهیم صرف» هستند كه به فرض محال امكان ترجمه آسیبی نبیند و نه اصلاً زبان فقط منحصر به زبان محاوره و تفهیم و تفاهم است. زبان در اصل وجود خویش مجلایی است برای تجلی حقیقت مطلق و سریان آن در جهان نسبت‌ها و مقادیر. زبان نردبانی معنوی است برای صعود و عروج به جهان حقایق ثابت و مجرد، در اختیار گرفتاران این عالم كه عالم حدوث و فناست … و با ترجمه‌ی اشعار حافظ به زبان اسپرانتو آنچه بر جای خواهد ماند حتی عمق بافته‌های نواندیشان ...... را هم نخواهد داشت!
زبان، زبان تفكر است و آن هم نه تفكر به معنای مصطلح آن در این روزگار فلك‌زدگی بشر. زبان، زبان عبور از جهان عادات و وصول به عالم حقایق است و حضرت امام خمینی (ره) در كتاب «مصباح الهدایه الی الخلاقه و الولایه» الفاظ را مجلایی برای ظهور ملكوت در عالم ملك دانسته‌اند  و در «شرح دعای سحر»نیز «حروف» را عالمی گفته‌اند كه به همه‌ی عوالم وجود اشارت دارد:
… عالم حروف، خود عالمی است در مقابل همه‌ی عوالم و ترتیب آن عالم نیز با ترتیب حروف مطابق است. پس الف گویی بر واجب الوجود دلالت دارد و باء مخلوق اول كه عقل اول و نور اول است…٫پس زبان را نمی‌توان فقط مجموعه‌ای از نشانه‌های قراردادی دانست كه ابنای آدم برای ارتباط گرفتن با یكدیگر و تفهیم و تفاهم جعل كرده‌اند، بلكه حروف «بسط كلام ازلی یا كلمه‌ی امر» هستند و از طریق آنها و به واسطه‌ی انسان، «منشور حقیقت» در زبان جلوه یافته است. 

* اسامی بعضی از افراد حذف شده است .

+ نوشته شده در  85/12/03ساعت 20:55  توسط لیلا اخوان تویسرکانی  | 


مك لوهان ابزار را گسترش بدن انسان می‌داند و این سخنی است كه می‌تواند در شناخت ماهیت ابزار ما را یاری دهد. اما درباره‌ی «ابزار اتوماتیك»، یعنی محصولات تكنولوژی جدید، سخنانی از این قبیل اگرچه روشن‌گر است، اما نمی‌تواند از عهده‌ی بیان این حقیقت برآید، كه «ابزار اتوماتیك را نباید صورت تكمیلی ابزار پیشین دانست». اتومبیل را نمی‌توان صورت تكمیلی گاری و درشكه محسوب داشت و همین طور رسانه‌های گروهی فقط وسایل تازه‌ای برای یك نیاز قدیمی ـ كه مثلاً پیش از این با «جار زدن» برآورده می‌شد ـ نیستند. البته رادیو و تلویزیون همان نیازی را كه قبلاً جارچی‌ها متكفل آن بودند برآورده می‌سازند، اما با وسایلی كه پیش از این برای جار زدن استعمال می‌شد فقط در این موضوع كه هر دو نیاز واحدی را برآورده می‌سازند اشتراك دارند. سینما، رادیو و تلویزیون و روزنامه‌ وسایلی «بی‌سابقه» هستند كه حتی نشانی از آنها در گذشته‌ها وجود نداشته است. حتی باید گفت بسیاری از «نیازها»یی كه توسط این رسانه‌ها برآورده می‌شوند نیز در گذشته وجود نداشته است؛ هم «نیازها» جدید هستند و هم «متعلقات این نیازها».

تمدن جدید بدان علت كه از همان آغاز تعریف غلطی از انسان داشته است اكنون به طور گسترده به مصنوعاتی دست یافته است كه مظهر همان اشتباه اولیه هستند و با انسان مواجهه‌ای دارند كه نمی‌بایست پیش بیاید. اگرچه مصادیق بارز و مشهور این مطلب بمب‌های اتمی و سلاح‌های شیمیایی هستند، اما نمی‌توان مطمئن بود كه دیگر محصولات و مصنوعات تمدن جدید از این اشتباه مبرا باشند.
بسیاری از حقایق بر بسیاری از اهل نظر فاش شده است كه اگرچه هنوز جزء مشهورات عام نگشته و افكار عمومی بدان شهادت نمی‌دهند، اما دیری نخواهد گذشت كه بشر یك بار دیگر از اشتباهات خویش خودآگاهی خواهد یافت، همان‌سان كه اكنون درباره‌ی سلاح‌های اتمی و شیمیایی وقوع یافته است.
این سخنان با قصد اعتراض و تخطئه عنوان نمی‌شود و مراد از آن تشویق به تأمل بیشتر بر مسائلی است كه می‌توانند ما را در این سیر تاریخی كه در پیش گرفته‌ایم به اشتباه بیندازد. تلویزیون و سینما ماهیتاً با یكدیگر متفاوت هستند، 21 اما با مخاطبان خود، با صرف نظر از تفاوت مراتب، نحوه‌ی مواجهه‌ی مشتركی دارند كه نوعی «رابطه‌ی تسخیری» است، اگرچه «بالاختیار».
شیفتگی مخاطبان در برابر این وسایل آن همه است كه شاید هیچ رابطه‌ی دیگری در سراسر جهان با آن قابل قیاس نباشد. همه‌ی اشیا و موجوداتی كه ذاتاً از جاذبیت برخوردارند خواه‌ناخواه مواد مستعدی برای ایجاد مفسده نیز هستند، چنان كه درباره‌ی «پول» و «زنان» این چنین شده است. در یك افسانه‌ی مشهور آمده كه شیطان بعد از آفرینش زن و اختراع پول گفته است: «همین دو تا مرا كفایت می‌كنند برای آنكه بتوانم همه‌ی ابنای آدم را گمراه كنم». بنده فكر می‌كنم كه تلویزیون و سینما را نیز باید به این افسانه‌ی قدیمی افزود.
آیا این «جاذبیت» را نمی‌توان در خدمت خیر و صلاح بشر به كار گرفت؟ مراد بنده طرح یك بحث اخلاقی نیست، اگرچه یك چنین مبحثی می‌تواند بسیار فایده‌بخش باشد؛ بلكه می‌خواهم از این عدم تناسبی كه میان اسم رسانه‌های گروهی و مسمای آن وجود دارد سخن بگویم. اسم رسانه‌های گروهی یا وسایل ارتباط جمعی نسبت به ماهیتی كه اكنون تلویزیون و سینما در سراسر جهان یافته‌اند بسیار «بی‌آزار» می‌نماید، همچون پوست خوش‌ خظ‌و خالی كه مارها پوشیده‌اند! تلویزیون و سینما اكنون به وسایلی برای «تسخیر روح بشر» در خدمت استمرار استیلای قدرتمندان و ارباب جور درآمده‌اند. در نفس عبارت «ارتباطات و تبادل اطلاعات» هیچ نكته‌ای وجود ندارد كه بتواند مبین این روح خبیثی باشد كه در تلویزیون و سینما دمیده‌اند، اما محتوا و ماهیت این وسایل حكایت دیگری دارد.
الفاظ «اطلاعات» و «فرهنگ» نیز نقاب‌های زیبا و موجهی هستند كه استیلا‌طلبان در پس آن پنهان گشته‌اند؛ فرهنگ و اطلاعات را اموری ثابت و مسلم فرض می‌كنند و فقط درباره‌ی شیوه‌ها و وسایل تبادل آن سخن می‌گویند.
این جمله را كه «باید فرهنگ شنوندگان و بینندگان محترم را ارتقا داد» روزی چند بار در رسانه‌های مختلف می‌خوانیم و می‌شنویم، اما بسیار كم پیش می‌آید كه درباره‌ی فرهنگ و ماهیت آن نیز سخنی بگویند. اگر بپرسیم: «آقا، مقصود شما كدام فرهنگ است؟»، همه تصور می كنند كه ما به تازگی از یكی از كُرات دیگر منظومه‌ی شمسی به زمین آمده‌ایم؟ مفهوم فرهنگ و اطلاعات را ثابت فرض می‌كنند و فقط در باب نحوه‌ی انتقال و ارتقای آن بحث می‌كنند. نتیجه‌ی عملی ارتقای آن فرهنگی را كه موردنظر آنهاست می‌توانید در مردم مغرب زمین و عادات و تعلقات آنها نظاره كنید؛ یعنی به عبارت روشن‌تر، مراد از فرهنگ، «فرهنگ توسعه‌ی تكنولوژیك اقتصادی و آزادی‌های لیبرالیستی ملازم با آن است» و مراد از اطلاعات، «اطلاعات و معلوماتی كه بتواند در طریق یك چنین توسعه‌ای مفید فایده باشد» و یك بار دیگر به آنچه در آغازین این مطلب عنوان شد بازگردیم:
«تعبیر دهكده‌ی جهانی لامحاله بدین معناست كه ساكنین این دهكده‌ی واحد شریعت واحدی را نیز پذیرفته‌اند … مهم‌ترین حوزه‌ای كه نظام فرهنگی را صورت می‌بخشد همین جهان‌بینی است كه با تبدیل یافتن به نشانه‌ها و علائم قابل انتقال سمعی و بصری، عنوان اطلاعات پیدا می‌كند. اگر نخواهیم معترض فرهنگی شویم كه اكنون از طریق شبكه‌ی جهانی ارتباطات در سراسر جهان اشاعه می‌یابد، این قدر هست كه این فرهنگ با جهان‌بینی و جهان‌شناسی خاصی همراه است كه مختص به خود اوست و با هیچ فرهنگ و یا شریعت دیگری جمع نمی‌شود».

+ نوشته شده در  85/12/03ساعت 20:50  توسط لیلا اخوان تویسرکانی  |